-

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان با مادر ي
 
قصه ي موش كوچولو و مادرش – Tebyan – تبیان
https://article.tebyan.net › … › شکوفه ها › یکی بود یکی نبود
Translate this page
Jul 3, 2011 – يكي بود يكي نبودموش كوچولو توي لونه پيش مادرش نشسته بود. مادرش داشت تندتند بافتني مي بافت. حوصله ي موش كوچولو سر رفت. پاشد و يواشكي از لونه اومد بيرون.
داستان مادري كه بچه هاي تهران را متأثر ساخت – Shahbod Noori Official …
www.shahbodnoori.com › editor note
Translate this page
Jan 20, 2017 – مادري كه چند هفته قبل به دفتر مجله تلفن زده بود و آه همكاران را با بيان مختصر سرگذشت تلخ خود درآورده بود، وارد دفتر مجله شد. غم و غصه در چهره او كه پاكي و معصوميت‌را به خوبي مي‌توان از آن حس كرد، كاملاً هويدا بود. اما از چهره دختر شش ساله اش كه دستش در دست مادر بود شيطنت كودكانه و شيريني موج مي‌زد. يك عروسك به طول يك …
شعر و قصه کودکانه – بیتوته
www.beytoote.com/baby/fiction-baby/
Translate this page
جشن تکلیف داستان کودکانه,شعر کودکانه,قصه های کودکانه قصه کودکانه,ترانه کودکان,داستان کودکان,قصه,داستانهای کودکانه,شعرکودکانه,داستان کودک,قصه های کودکان.
قصه كودك33 شنل قرمزي; _ story kids for iranian children farsi – koodakan
www.koodakan.org/story/StoryKids/sk033.1.htm
Translate this page
دخترك هرگاه بيرون مي رفت يك شنل با كلاه قرمز به تن مي كرد ، براي همين مردم دهكده او را شنل قرمزي صدا مي كردند . يك روز صبح شنل قرمزي از مادرش خواست كه اگر ممكن است به او اجازه دهد تا به ديدن مادر بزرگش برود چون خيلي وقت بود كه آنها همديگر را نديده بودند . مادرش گفت : فكر خوبي است . سپس آنها يك سبد زيبا از خوراكي درست كردند تا …
داستان – مجله خانواده سبز
www.ksabz.net › مجله خانواده سبز › سرگرمی
Translate this page

 







NS