-

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان با فاميل
 
داستان كوتاه – داستان كوتاه: خاله (showing 1-5 of 5) – Goodreads
https://www.goodreads.com/topic/show/79729
Translate this page
Nov 30, 2008 – با تعجب نگاهم كرد و گفت: خاله! چرا؟ گفتم: نمي‌دونم، ولي بايد بريم. گلرخ به كارش ادامه داد. روزنامه رو ورق زدم و شروع كردم به خوندن. داشتم مي‌خوندم كه يكهو عصباني شدم و گفتم: دروغ، دروغ، بازم دروغ! گلرخ كه صداي فريادمو شنيد برگشت به طرف من و گفت: چي شده؟ گفتم: مي‌دونن هيچ كاري نمي‌تونن بكنن، اما بازم دروغ مي‌گن.
داستان مادر شوهر خوب من – بیتوته
www.beytoote.com/fun/fiction-vocal/story-mother-law.html
Translate this page
خلاصه اين‌كه كم‌كم داشتم از دست اعمال و رفتار اين زن به تنگ مي‌آمدم و تصميم گرفتم مشكلم را با شخص باهوش‌تري در ميان بگذارم. از آنجايي كه خواهرم نابغه فاميل است، نخست او را براي مشاوره برگزيدم. زيرا افكاري كه به سر خواهر من مي‌زند، به عقل جن و پري هم خطور نمي‌كند به منزل او رفته و سير تا پياز ماجرا را برايش بازگو كردم. خواهرم با دقت …
نشستن در صندلی جلوی تاکسی پراید – ویرگول
https://virgool.io/…/نشستن-در-صندلی-جلوی-تاکسی-پراید-قسمت…
Translate this page
یه روز کاملا معمولی تابستون بود، منتظر تاکسی بودم تا سوار شم برم سر کار، بالاخره یه تاکسی نگه داشت، مسافر صندلی جلو پیاده شد و من با خوشحالی نشستم جاش، صد متر جلو تر یه خانم مسن عینکی ایستاده بود، از همون فاصله مشخص بود که برای صندلی جلو دندون تیز کرده، ماشین که ترمز کرد بدون توجه به حضور من در جلو رو باز کرد، …
داستان اقوام
https://shahvani.com/dastan/tag/اقوام
Translate this page
سکس با دختر خاله خانومم, 276111, 6, 0. چهارشنبه سوری سکسی, 104247, 7, 0. کون قلمبه ی پریسا, 153373, 6, 2. اسمس اشتباهی, 56796, 5, 2. سکس با راضیه توی حموم عمومی, 195973, 6, 0. حتی فکر دست زدن به بدنش هم به سرم نمیزد, 126379, 4, 0. سکس با مینا خواهرزاده زنم, 205347, 9, 0. سکس با فامیل دور, 121815, 6, 0. سکس با علی …
Soreya Haleki / Ba Faryad / Page – ای وا خاله خدا به دور
www.bafaryad.com/aywakhale.html
Translate this page
در ضمن من و خاله ام را برای شامِ فردا شب دعوت کرد تا غیر از با هم بودن فیلم سه بار زایمانش که مدت ها بود وعدۀ دیدنش را داده بود، قبل از عروسیش در هفتۀ آینده ببینیم. با قبول دعوت شام مکالمه را … ناگفته نماند که از این نوع جدل با اکثر فامیل داشتم. مثل شوهر خاله ام که …. اول برای ترسا کتاب داستان خواند تا خوابش برد. بعد به ترتیب شنتل …

 







NS