-

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستانهاي با مادر وخاله
 
من و مامانم و خالم سفر به مالزی (۱)
https://shahvani.com/dastan/من-و-مامانم-و-خالم-سفر-به-مالزی–۱
Translate this page
Oct 30, 2017 – من نیما هستم الان 18سالمه و این داستان برای 3سال پیش بود.و دوست دارم این داستان رو براتون تعریف کنم.ما یه خانواده 3نفره هستیم.بابام تو شرکت نفت کار میکنه.و مادرم خانه داره.یعنی فقط دنبال ورزش و سلامتی خودش خیلی هم رو اندامش حساسه 42سالشه.یه خاله کوچیک هم دارم که 1ساله از شوهرش جدا شده سیمنه اسمش و 34سالشه و …
سکس با مامانم | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/10/1-6/
Translate this page
Jul 10, 2010 – برادر بزرگم محصل بود و سرش تو کتاب ودرس مدرسه بود و برادر کوچیکه منم کلاس چهارم ابتدایی بود. منم حدودا چهارده سالم بود یه روز که داداش بزرگم رفته بود مدرسه داداش کوچیکه منم رفته بود دبستان. من مونده بودمو مامانموخواهر کوچیکم. یادمه خواهرم یه یکی دوماهه بود که من تو این فکر بودم که بچه از کون مادر در میاد یا نه.
Honargardi on Instagram: “نجابت مادرم گفت به نظرم من که دختر عطیه …
https://www.instagram.com/p/-lxa97u48K/
Translate this page
Nov 27, 2015 – مادرم گفت به نظرم من که دختر عطیه خانوم جون خیلی هم خوشگل و جووونه نه اینکه داستان از اینجا شرو بشه ها، نه من از اینجاش شنیدم، خاله گفت: والا خواهر جون از کجا معلوم، ما که ندیدیمش شایدم خیلی تخمی باشه قاشق خورشت قیمه تو دستم بود و نگاهم به قلم گوسفند وسط کاسه خورش که “تخمی و گفت” جا خوردم. چشمم رو از قلم بردم …
داستان مادر شوهر خوب من – بیتوته
www.beytoote.com/fun/fiction-vocal/story-mother-law.html
Translate this page
خلاصه اين‌كه كم‌كم داشتم از دست اعمال و رفتار اين زن به تنگ مي‌آمدم و تصميم گرفتم مشكلم را با شخص باهوش‌تري در ميان بگذارم. از آنجايي كه خواهرم نابغه فاميل است، نخست او را براي مشاوره برگزيدم. زيرا افكاري كه به سر خواهر من مي‌زند، به عقل جن و پري هم خطور نمي‌كند به منزل او رفته و سير تا پياز ماجرا را برايش بازگو كردم. خواهرم با دقت …
داستان/ منهای عمه خانم
https://hawzah.net/fa/Magazine/View/6445/…/داستان-منهای-عمه-خانم-
Translate this page
رباب خانم را همه، حتی نوه هایش صدا می زدند «عمه»! برای همین نمی دانستم عمه ی واقعی کیست. همین قدر فهمیده بودم که بابا را بزرگ کرده و جای مادر بابا را دارد؛ برای همین خیلی به هم علاقه داشتند. راستش از اول موافق آمدن عمه نبودم؛ اما بابا و مامان هر دو اصرار داشتند دعوتش کنند تا خانه ی جدیدمان را ببیند. قبل از خواب خیلی فکر کردم تا راه چاره ای …

 







NS